+ بچه
سلام دوست جونای خود خودمممممممممممممممممممممممممم حالتون چطوره ؟؟؟ اول جا داره از همتون تشکر کنم که اومدید به جشن تولدم و خلاصه حسابی شرمنده کردید داشتم وسایلمو یه ذره زیر و رو میکردم یادمه یه کتاب دو ـ سه سال پیش خونده بودم به اسم نامه های بچه ها به خدا ۲ ...... بعد من بعضی از اون نامه هایی رو که بچه ها برای خدا نوشته بودن و خوشم اومده بود واسه خودم نوشته بودم یه جایی ........ میخوام واسه شما هم بذارمشون ........... خیلی بانمکند ......... ببینید بچه ها چه جوری در مورد خدا فکر میکنند جیم ۹ ساله : تو چه کسی را عبادت میکنی ؟! دکتر تونی ۱۱ ساله : خدای عزیز چطوری ؟ شنیدم که سرما خوردی .... عاشق تو تینا ۷ ساله : خدای خوب و عزیز من به تو احساس نزدیکی میکنم با تمام عشق سیندی ۸ ساله : خدای عزیز مادربزرگم سال پیش فوت کرد ... مادرم میگوید که او پیش تو آمده لطف میکنی این پیغام رو به او بدهی ؟ ..... سین ۱۲ ساله : خدای عزیز .... از اینکه پدر و مادر و خواهرم آنیتا و پدر بزرگ و مادربزرگ به این خوبی به من دادی متشکرم ... استانلی ۸ ساله : خدای عزیز برای خواهرم یک بلای اضافی داری ؟! رفیق تو گرگ ۱۱ساله : خدای عزیز ... توی مدرسه یاد گرفتم که تو می توانی از کرم ابریشم پروانه بسازی ... بنظر من این کارت محشر است .... برای خواهرم چه کاری می توانی بکنی ؟ لورا ۷ ساله : خدای عزیز احساس میکنم عیسی از دوستان من است ... چون او دوست تو هم هست پس من و تو هم با هم دوست هستیم ... درست است یا نه ؟ یک موقع بیا با هم بازی کنیم !!! جان ۸ ساله : خدای عزیز ...... خدای مجازات کننده .... اصلا دوست ندارم باعث زحمتت بشوم اما پسری هست که اسمش بیلی فورت است او بدجنس است و همیشه مرا اذیت میکند رفیق تو چارلز ۹ ساله : خدای عزیز نظرت راجع به فیلم هایی که در عید پاک درباره ی تو پخش می شود چیست ؟ بنظر من که خیلی لوس و بی مزه اند !!!! جین ۱۱ ساله : خدای عزیز تو ریاضی را اختراع کردی تا حیوانات کشتی نوح را بشماری ؟ هنوز هم به آن احتیاج داری ؟!!! دیوید ۹ ساله : خدای عزیز فکر میکنم موقعی که آدم و حوا و دیگران را از باغ بهشت بیرون کردی مدرسه را هم ساختی ! حتما آن موقع خیلی عصبانی شده بودی .... تیمی ۱۰ ساله : خدای عزیز ما خوانده ایم که تو بته ای را آتش زدی بدون اینکه از کبریت استفاده کنی ! چه عالیییییییییییییی !!!! کاش همین کار را با مدرسه ی ما میکردی !!! جدی میگویم ! با عشق آندریا ۶ ساله : خدایا من دختر قشنگی هستم ... تیمی ۹ ساله : خدای عزیز همه ی دخترها عوضی هستند !!! اریک ۱۱ ساله : خدای عزیز هوای میشیگان را انقدر سرد کردی چون فکر میکردی ما تحملش را داریم ؟ یا میخواستی شوخی کنی ؟ بنظر من که خنده دار نیست !!! کارولین ۱۱ ساله : خدای عزیز .... حالا که داری به من گوش میکنی میخواستم اگر میشود یک جفت کفش ورزشی مارک " ریبورک " هم برای کریسمس برایم بفرستی !!! با عشق مارگات ۱۲ ساله : خدای عزیز بمب اختراع آنچنان خوبی نبود .... شاید بهتر باشد آنرا جمع کنی !!!!! با عشق بروک ۶ ساله : بابانوئل عزیز ..... من میخواستم برای خدا نامه بنویسم اما شنیدم که تو مسئول اسباب بازی ها هستی !!!!!!! لوریسا ۶ ساله : خدای عزیز که در آسمانی ..... از اینکه به برادر دو ساله ام کمک کردی که دیگر توی شلوارش دستشویی نکند از تو ممنونم .... تمام خانواده نفس راحتی کشیدند . متشکرم ببخشید که طولانی شد ...... آخه نمیدونم دیگه کی بتونم دوباره آپ کنم ....... فقط یه چیزی.... درسهاتون رو جدی بگیرید(پیام اخلاقی راستی اگر دوست داشتید میتونید تو نظر سنجی sms ای که راه انداختم شرکت کنید ...... همون سمت چپ پایین کنتور وبلاگ میتونید ببینیدش .......... مواظب خودتون هم باشید ................ فعلاُ
ببخشید که دیر اومدم ............... هر چی میکشم از دست این درسهاست ! ( البته من چیزی نمیکشم هااااااااااااا
)
........... یه دفعه یه چیزی دیدم که گفتم واسه پست جدیدم اینو بذارم .......

........
اگر عبادت نمیکنی بهتر نیست که به من اجازه بدهی از انجام این کار خلاص شوم ؟!!! .......
نگران نباش ما آدم ها داریم روی دارویی برای معالجه ی این بیماری کار میکنیم ....
... ما مثل اعضای یک خانواده هستیم ... شاید بتوانیم با هم ازدواج کنیم
و این پیوند رو مستحکم تر کنیم ...
مادربزرگ ! من درسهایم را خوب میخوانم و در مدرسه با پسری آشنا شدم و قرار است با هم ازدواج کنیم !!!!!!!!
آنها واقعا مهربان و فوق العاده اند ...اما در مورد برادرم فیل نتوانستی ....... تو را می بخشم فکر میکنم در مورد او نتوانستی کارت را تمام کنی ........
مثل بلایی که سر مصری ها آوردی ....... او خیلی احمق است !!!!!!
او زشت است !!! لطفا به پدر و مادرم نگو که من این را برایت نوشته ام ....
تو همه ی اسباب بازی هایت را بیار من هم همین کار را میکنم آن وقت ببینیم کدام یکی اسباب بازی بیشتری داریم .
او میخواست دستکش های مرا بدزدد . میشود سر به نیستش کنی ؟!!!
ببخشید که مزاحم شدم ....

خوشحالم که پسر نیستم ... آنها زشت هستند ...
فقط عیسی زیبا بود .
غیر از مادر من ..... دوستت دارم ....
متشکرم .... دوستت دارم ...
با عشق
.........
)
واسه منم دعا کنید .... باشه ؟
